کاریزما چیست

کاریزما در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان‌هاست. جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد.

کاریزما

تاثیر گذاری(نفوذ) و جذابیت شخصیت

سرفصل های کاریزما:

انواع کاریزما طبق مدل خانم اولیویا فاکس کابان:

  1. کاریزمای مهربانی: خیرخواهی(شفقت ورزی)، رحمت نفس، گذشت، پذیرش، انصاف
  2. کاریزمای اقتدار: عزت نفس، اعتماد به نفس و کنترل هیجانی
  3. کاریزمای حضور: ذهن آگاه بودن(جدا شدن از ذهن و بودن در اینجا و اکنون و توجه ذهن آگاهانه)
  4. کاریزمای چشم انداز: اشتیاق همراه اقدام سرسختانه به محقق کردن هدفی روشن در آینده

ابعاد دیگر کاریزما:

  1. یکپارچگی یا صداقت
  2. هوش هیجانی بالا
  3. هوش اجتماعی بالا
  4. هوش معنوی بالا

۶ فضیلت جهانی مارتین سلیگمن در کاریزما:

  1. مهربانی
  2. شجاعت
  3. عدالت خواهی و رعایت انصاف

۴-اعتدال و داشتن کنترل هیجانی

۵-خردمندی و علم آموزی

۶-معنویت(اتصال به معنایی ما فوق دنیای مادی)

۱-کاریزمای مهربانی:

ما انسانها نسبت به افرادی که خیرخواه ما هستند، به موفقیت ما علاقه مندند، دوست دارند به ما کمک کنند و مراقبند که به ما آسیب نرسد، ناخودآگاه علاقه مندیم. زیرا ناخودآگاه ما که قسمت اعظم شخصیت ماست کمتر درگیر استدلال می شود و  جذب افرادی می شود که در زبان بدنشان مهربانی نمود دارد. انسانها فارغ از اعتقادات طرف مقابل نسبت به انسان مهربان جذب می شوند. انسانهای اولیه به آنهایی که قوی بودند و از آنها در مقابل حیوانات وحشی و بلایای طبیعی حمایت و مراقبت می کردند علاقه مند بودند. بنابراین می توان قدرت و حمایت را از المان های مهم کاریزما دانست.

بیشتر بخوانید: چطور یک مدیر کاریزماتیک باشیم؟⭐چگونه کاریزماتیک شویم؟

رحمت نفس یا شفقت در کاریزما

رحمت نفس یا شفقت یعنی ما با خودمان و دیگران با دلسوزی و مهربانی رفتار کنیم و خودمان و دیگران را به سرعت و راحت ببخشیم.

رحمت نفس در مقابل کینه ورزی، انتقام و دشمنی ست و از ابعاد کاریزمای مهربانی ست.

کسی که رحمت نفس دارد اشتباهات خودش و دیگران را با مهرورزی و راحت می‌بخشد و انرژیش را صرف عملی در جهت ارزشها و اهدافش میکند.

کسی که از شفقت بهره مند است درگیر عذاب وجدان و ناراحتی نسبت به عمل اشتباه گذشته اش نیست زیرا این احساس او را از عمل سازنده در لحظه حال دور میکند و فایده و کارایی برای او ندارد.

پذیرش در کاریزما

پذیرش یکی از ابعاد کاریزمای مهربانی ست. پذیرش یعنی ما دیگران را همانگونه که هستند بپذیریم. نسبت به آنها گشوده باشیم و مه روانشناختی(یا همان ذهنیت ها، قضاوت ها و خاطرات گذشته نسبت به آنها) را کنار بگذاریم. پذیرش یعنی فقط به خارهای دیگران توجه نکنیم بلکه گل های هر چند کوچک وجود آنها را هم ببینیم. پذیرش یعنی دیگران را به مانند مادر یا پدر خود بپذیریم نه اینکه از آنها دوری کنیم  یا آنها را تحمل کنیم یا با آنها بجنگیم یا بخواهیم آنها را تغییر دهیم. به عنوان مثال میگوییم” پدر من زود رنجه و این جز شخصیتشه” با پذیرش این موضوع با لحاظ مدل شخصیتی اش، با حالتی منعطف، بدون انجام رفتاری که موجب برداشت غلط توسط او شود و با شفاف سازی نیت رفتارمان برایش به حفظ ارتباط با او و لذت بردن از مصاحبت با ایشان می پردازیم.

پذیرش فقط مربوط به افراد دیگر نیست بلکه شامل پذیرش خودمان همانگونه که هستیم، پذیرش افکار و احساساتمان نیز می شود. قبول و راحتی با ظاهر، قد، وزن، صدا، افکار، احساسات و هر آنچه مربوط به ماست.

پذیرش به معنای انفعال نیست، بلکه چون پذیرش در ما ایجاد آرامش می کند و هیجانات مخربی مانند افسردگی، خشم و استرس را در ما کنترل می کند، اقدام مفید را در ما تقویت می کند و ما را عملگرا می کند.

پذیرش در مقابل جنگیدن با واقعیت، فرار از آن و تحمل آنست.

پذیرش به هوشمندی، آگاهی و اقدام کارآمد می انجامد. مثلا وقتی در وضعیت بدی که گریزی از آن نیست قرار گرفتیم _به جای جنگیدن یا فرار از آن شرایط که منجر به استرس و عصبانیت و به دنبال آن اقدام خودکار یا هیجانی می شود_ با پذیرش آن موقعیت مغز ما بستر بهتری برای تفکر هوشمندانه و اقدام مفید دارد.

انسان کاریزماتیک با پذیرش دیگران و قبول بی قضاوت آنها با گشودگی می تواند واقعیت حال افراد را ببیند نه تصویری که از گذشته آنها در ذهن داشته است. زیرا انسانها پیوسته تغییر می کنند و انسانی که پذیرش دارد متوجه این واقعیت است.

پذیرش باعث بروز خود واقعی و بی نقاب دیگران در مقابل ما می شود و این موجب می شود که آنها در مقابل ما احساس راحتی و عزت نفس کنند.

پذیرش بستری برای پذیرش متقابل ایجاد می کند. زیرا با پذیرش دیگران زمینه برای بروز خود بی نقاب ما هم فراهم می آورد.

نکته مهم آنکه فرد کاریزماتیک هیچ گاه نباید احساس کاریزماتیک بودن بکند زیرا این منجر به خودپسندی و نارسیسم می شود. بلکه باید به گونه ای با پذیرش بی قید شرط دیگران و توجه کنجکاوانه، متمرکز بر نقاط مثبت دیگران شود و با برجسته کردن آنها کاری کند که فرد مقابل احساس کاریزماتیک بودن و خاص بودن بکند.

بیشتر بخوانید: چگونه یک مدیر مالی موفق باشیم؟⭐ویژگی های برتر یک مدیر

انصاف و عدالت در کاریزما

فرد کاریزماتیک در اوج هیجانات خودش جانب انصاف و عدالت را رعایت می کند.

مثلا در کشاکش جنگ یا دعوا صرفا به دنبال امتیاز گرفتن و پیروزی نیست بلکه در همان حین به منافع به حق رقیبش نیز توجه می کند.

عدالت به این معنا که آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم می پسندد.

یک همسر کاریزماتیک در بحبوحه دعوا با همسرش ناجوانمردانه تمام زحمات و نکات مثبت همسرش را به هیچ نمی گیرد.

فرد کاریزماتیک متعهد به رفتار منصافه در همه شرایط است حتی اگر به ضررش تمام شود.

عدالت در رفتار از فضائلی ست که بنا بر تحقیقات دکتر مارتین سلیگمن در همه فرهنگ ها مشترک است.

عدالت رفتاری از ابعاد کاریزمای مهربانی ست.

باید توجه نمود که عدالت به معنای رعایت حق و شایسته سالاری ست.

٢-کاریزمای اقتدار

واژه کلیدی در کاریزمای اقتدار عزت نفس است. عزت نفس به معنای دوست داشتن و ارزشمند دانستن خود و دیگران است. عزت نفس در مقابل تکبر، خود پسندی و خود کم بینی می باشد.

تکبر یعنی خود را بالاتر از دیگران دیدن. فرد متکبر از بالا به دیگران نگاه می کند. در صورتیکه فرد با عزت نفس بالا خود را بالاتر و برتر احساس نمیکند بلکه متواضعانه دیگران را مانند خود ارزشمند می بیند.

فرد خود کم بین از پایین به افراد نگاه می کند و خودش را کم تر و کم ارزشتر می بیند. البته که پاره از صفات و برجستگی ها در دیگران هست که در ما نیست و پاره ای از صفات، توانمندی ها و استعداد ها در ما هست که در دیگران نیست. توجه به این نکته که در شکل گیری استعدادها، شخصیت و  توانمندی های ما، مجموعه ای از عوامل که خارج اراده ماست دخالت دارد، می تواند ما را از نگاه متکبرانه یا خود کم بینی رها کند.

عواملی مانند ژنتیک، تربیت، محیط اجتماعی و …. توجه به این امر که توانمندی های جسمانی و ذهنی ما پایدار نیستند و ممکنه دچار آسیب بشوند ما را از حالت خود برتر بینی رها می کند. در روانشناسی به تازگی به خود مشاهده گر در کنار خود متفکر پرداخته شده است.

هنگامی که ما در حالت تفکر هستیم و به فرایند فکر کردن خود توجه می کنیم، این خودی که ورای ذهن و تفکر مان به مشاهده می بشیند، خود مشاهده گر نامیده می شود. خودی که شاهد تغییرات جسمانی و ذهنی ماست. خودی که شاهد برزگتر و پیرتر شدن ماست. خودی که هرگز پیر و ناتوان نمی شود. خودی که از ۱۰ سالگی تا ۷۰ سالگیمان همیشه ثابت و یک جور است. خود مشاهده گر به مانند آسمان و افکار ما به مانند ابرهای این آسمانند. خود مشاهده گر یا خود واقعی به مانند آسمان همیشه آرام است و ناظر بر ابرهای گاهی طوفانی و گاهی آرام ذهن یا افکار یا همان خود متفکر ماست.

اگر عزت نفس ما از خود واقعی یا همان خود مشاهده گر ما نشئت بگیرد ما هیچ گاه دچار تکبر یا خود کم بینی نمی شویم. زیرا متوجه گذرا بودن توانمندی های ذهنی، قدرت جسمانی و دارایی های مادی خود می باشیم.

اگر عزت نفس ما از بالیدن به خود واقعی ما نشأت بگیرد، هیچگاه از بین نمی رود. زیرا خود واقعی ما پیر و فرتوت نمی شود. اگر همه چیز از زیبایی، توانمندی جسمی، ذهنی تا ثروت مادی داشته باشیم احساس تکبر و غرور نمی کنیم زیرا اینها ابزار خود واقعی ما و  اموری گذرا هستند. با از دست دادنشان هم دچار کمبود عزت نفس نمی شویم چون خود واقعی مان تغییری نکرده فقط ابزار های تجلی و ظهور مادیش را از دست داده است.

کاریزما چیست

اعتماد به نفس در کاریزما

اعتماد به نفس یکی از ارکان کاریزمای اقتدار است.

اعتماد به نفس همان باور به توانمند بودن و احساس توانمندی ست.

اعتماد به نفس در مقابل احساس درماندگی ست.

اعتماد به نفس مترادف با خوش بینی ست.

در این راستا بررسی سگ های مارتین سلیگمن روانشناس بزرگ آمریکایی که مبدع نظریه خوش بینی و درماندگی آمیخته شده می باشد حائز اهمیت است.

مارتین سلیگمن ۲ سگ را داخل قفس گذاشت و به ته قفس ها شوک الکتریکی وارد کرد. با این تفاوت که قفس اول به قدری محکم بسته شده بود که حیوان هر چی تلاش می کرد نمی‌توانست از آن خارج شود و پس از مدتی سگ مورد نظر احساس درماندگی کرده و شروع به زوزه کشیدن می کرد. اما قفس دوم در به گونه ای بسته شده بود که حیوان پس از مدتی تقلا بلاخره در را باز کرده و خود را از شوک الکتریکی رها می کرد. سگ دوم توانمندی و خوش بینی را آموخت. پس از مدتی دو سگ را در محیط باز قرار داد و به کف زمین شوک الکتریکی وارد کرد. سگ اول که درماندگی را آموخته بود باز شروع به زوزه کشیدن کرد با اینکه می توانست فرار کند. اما سگ دوم که خوش بینی و توانمندی را آموخته بود به راحتی عبور کرد.

بسیاری از ما در زندگی مان به مانند سگ اول دچار شوک گریز ناپذیر می شویم و آن را به همه زندگیمان نسبت داده و احساس درماندگی و افسردگی می کنیم. و عده دیگری که توانستند تا حدودی از موقعیت های چالش زای زندگیشان موفق بیرون بیایند یا شکست ها و شوک های گریز ناپذیر خود را مقطعی دانسته، به کل زندگی‌شان تعمیم نداده(عمومیت نداده) و عوامل بیرونی را هم واقع بینانه دخیل در شکستشان می دادند، قطعا دچار احساس درماندگی و ناتوانی نمی شوند و اعتماد به نفسان تقویت می شود. مخصوصا وقتی در موقعیت های دیگر موفقیت هایی کسب کنند و به آن توجه کنند اعتماد به نفسان تقویت بیشتر می شود.

اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی رابطه مستقیم با هم دارند. یعنی وقتی اعتماد به نفس زیاد شود و احساس توانمندی در ما تقویت شود آنگه به دنبالش احساس ارزشمندی و به تبع آن عزت نفس بیشتری را هم تجربه می کنیم.

بنابراین با توجه به توانمندی ها و نقاط مثبت هر چند کوچکمان، برجسته کردن موفقیت های زندگیمان و توجه به نقش اراده مان در آنها مثلا با نوشتن و یادآوری روزانه آنها اعتماد به نفسمان تقویت می شود. و با موردی دیدن شکست هایمان و تعمیم ندادن آن به کل چالش‌های پیش روی زندگیمان، دخیل دانستن شرایط بیرونی در آنها و پذیرش شکست ها بدون درگیر شدن با آنها(مثلا بررسی وسواس گونه و موشکافانه مشکل بحران زا  یا فرار از آن با اشتغال به امور بی ارزشی چون پرسه زدن بی هدف در فضای مجازی، سیگار کشیدن یا پرخوری و … ) می توانیم اعتماد به نفس و به دنبالش کاریزمای خود را بالا ببریم.

 

کنترل هیجانی و کاریزما

انسان‌هایی که مدیریت خشم، افسردگی و استرس دارند، به راحتی از کوره به در نمی روند، حساس و زود رنج نیستند، با یه غوره سردیشون نمیکنه با یه مویز گریمیشون، عصبی و پر خاشگر نیستند، پیوسته مضطرب آینده و ناراحت گذشته نیستند از کنترل هیجانی بهره مندند و کاریزمای بالایی دارند.

برای کنترل هیجانی باید هوش هیجانی خود را ارتقا دهیم که در فصل خودش به تکنیک های آن پرداخته ام. که به طور خلاصه به پاره ای از آنها اشاره میکنم:

۱-ذهن آگاه بودن: یعنی جدا شدن از ذهن و درگیر شدن با اقدامات در راستای اهداف و ارزشهایمان در لحظه حال. با اینکار تاثیر ذهن بر بدن که هیجان است خنثی می شود و ما می توانیم در یک سطح نرمال در همه لحظات باشیم. تنها موجودی که ذهنش او را به آینده می برد و مضطرب میکند یا بلعکس به گذشته می برد و افسرده و عصبانی می کند انسان است.

۲-اصالت ندادن به ذهن(تصاویر و گفتگوی ذهنی): با پذیرش این واقعیت که بسیاری از تصاویر و گفتگوهای ذهن با واقعیت انطباق ندارد، سبب می شود که ما در گیر تصویر ذهنی ترسناک آینده یا تصویر ناراحت کننده گذشته نشویم و بدین وسیله در ساحل آرامش قدم بزنیم.

۳-پذیرش واقعیت: دلیل عصبانیت، استرس و ناراحتی ما اینست که واقعیت را همان گونه که هست نمی پذیریم و همواره ایده آلی داریم که تفاوت این دو ست که ما را دچار هیجانات مخرب می کند. اگر واقعیت رو بدون توقع یا قضاوت بپذیریم آنگاه با گشودگی می توانیم دست به اقدامات سازنده بزنیم.

۴-شناخت اجتماعی واقعی: اگر ما به این شناخت واقعی و علمی برسیم که انسانها آنگونه که مطلوب ماست رفتار نمی کنند و آنها را بی قید و شرط بپذیریم، رفتار آنها هیجانات ما رو تحریک نمیکند.

انسانها در کاریزما چند دسته اند

یا اختلال شخصیتی(مثلا شخصیت ضد احتماعی) دارند،

یا مشکلات فرهنگی(مثلا رفتارهای پرخاشگرایانه) دارند،

یا تحت تاثیر شناخت های غلط و محیط آلوده رفتاری غیر منطقی انجام می دهند،

یا انتخاب کردند که غیر انسانی رفتار کنند،

و عده ای کمی هستند که شخصیت سالم داشته و تعهد به انسانیت دارند.

با پذیرش انسانها و قبول مدل شخصیتی شان، در ما گشودگی ایجاد می کند که سبب انعطاف پذیری و کنترل هیجانی در ما می شود.

 

3-حضور و توجه و ارتباط آن با کاریزما

تنها موجودی که ذهنش او را به گذشته می برد و ناراحت چیزهایی میکند که از دست داده یا به آینده می برد و مضطرب آینده ای نامعلوم می‌کند انسان است. در صورتیکه یک پروانه ۴ روز عمرش است و این ۴ روز رو عمیقا زندگی می کند و حاضر در لحظه حال است. فرد کاریزماتیک به طور کامل در لحظه حال قرار دارد و از ذهنش خارج شده و وارد شده در زندگیست.

حضور در لحظه حال و جدا شدن از ذهن(داستان های ذهنی) و تجربه کردن در اینجا و اکنون را ذهن آگاهی می گویند. کسی که از صفت ذهن آگاهی بهره مند است واقعیت را همانگونه که هست تجربه می‌کند. این فرد با کنار گذاشتن مه روانشناختی(قضاوت ها، توقعات و تصاویری که از گذشته آنها در ذهن دارد)، دیگران را در لحظه حال و از نو تجربه می‌کند و از زاویه همان تصویر گذشته ای که از افراد در ذهن دارد به آنها نگاه نمیکند. فرد ذهن آگاه می تواند شنونده خوبی باشد و این سبب ادراک درست دیگران توسط او می شود.  ذهن آگاهی ما را از غرق شدن در افکار گذشته که سبب اندوه و افسردگی می شود یا غرق شدن در افکار آینده که منجر به اضطراب و نگرانی می شود نجات می دهد و ما را به گشودگی، پذیرش واقعیت، آرامش و اقدام سازنده می رساند.

دکارت فیلسوف فرانسوی به اشتباه می گوید چون من فکر میکنم پس هستم. در صورتیکه که اگر انسان فکر هم نکند با هم وجود دارد. و در واقع فکر کردن کار ذهن است و ذهن ابزار خود واقعی(یا همان روح) ما.

آنجا که متوجه فکر کردن یا اشتغال ذهنمان هستیم در واقع از منظر خود واقعی یا خود مشاهده گر یا همان روح مان به ذهن نگاه می کنیم. کسی که از کاریزمای حضور بهره مند است خود مشاهده گر یا خود واقعی اش را ادراک کرده و از یکی پنداشتن خود با ذهن یا خود متفکرش بر حذر است. برای تقویت حضور، جدا شدن از ذهن و ذهن آگاه شدن تمرین های متعددی وجود دارد. از جمله:

۱-مدیتیشن یا مراقبه در کاریزما

به این صورت که شما در مکانی ساکت مینشنید و سعی بر ادراک خود واقعی یا خود مشاهده گرتان دارید و در همان لحظه اتصال خود را با بینهایت بودن(یا همان پرودگار) ادراک میکنید. و از ذهن جدا می شوید. اگر توجه شما توسط ذهن پرت شد به تماشای ذهن می پردازید(نه اینکه بخواهید درگیر آن شوید یا از آن فرار کنید)و دوباره خود واقعی تان را ادراک می کنید. و به این صورت تمرین حضور در لحظه حال می کنید.

۲-تنفس ذهن آگاهانه در کاریزما

با توجه و تمرکز روی فرایند تنفس شامل دمیدن هوا به درون شش ها، پر شدن شکم از هوا و خارج شدن هوا از راه دهان در لحظه حال لنگر میندازیم و با این کار از ذهن خارج شده و به اصلی ترین المان هستی که تنفس تان می باشد، توجه نشان می دهیم.

۳-غذا خوردن ذهن آگاهانه در کاریزما

به این صورت که به غذا نگاه می کنید و به محتویات آن توجه نشان می دهید. مزه های تشکیل دهنده آن را می چشید. به طور کامل می جوید و به کل فرآیند جویدن و بلعیدن توجه نشان می دهید. به این صورت و با درگیر شدن با عمل خوردن، در لحظه حال قرار می گیرید و از تاثیر ذهن رها می شوید.

۴-عبادت اول وقت در کاریزما

در هر موقعیت ذهنی یا احساسی که هستید، وقتی موقع عبادت می شود، خود واقعی یا روحتان را ادراک کنید و متوجه باشید که ذهن ابزار خود واقعی شماست، در همان حین اتصال خود را با بی نهایت بودن(پروردگار) ادراک کنید و متوجه بودن و شکر گزار نعمت هایی باشید که به شما ارزانی شده است. که اگر با توجه کامل همراه باشد موجب رها شدن از ذهن و بودن در لحظه حال می شود.

۵-زندگی ذهن آگاهانه یا وقار در کاریزما

به طور کامل پذیرای زندگی باشید. و از هرگونه مقاومتی نسبت به واقعیت پرهیز کنید. توجه داشته باشید که پذیرش به معنای تایید نیست. مثلا ممکن است فردی را در حالت عصبانیت بی مورد ببینید. پذیرش او مهر تاییدی بر حقانیت او نیست بلکه صرفا ادراک او و زمینه ساز تغییر اوست.  زندگی با وقار، انجام تمامی اعمال ما با حضور کامل در لحظه حال است. در این حالت ما به دنبال اتمام سریع کارها نیستیم بلکه از خود کارها هم لذت می بریم. به تمام حرکاتمان توجه نشان می دهیم و به گونه ای درگیر می شویم که تاثیر ذهن را بر خود خنثی می کنیم.

 

4-رابطه چشم انداز و کاریزما

در همه بی نظمی ها و ابهامات مربوط به آینده اگر فردی برای هدفی که در سر دارد، تصویری روشن و شفاف داشته باشد و مشتاقانه، متعهدانه و مصرانه در پی تحقق آن باشد از کاریزمای بینشی یا چشم انداز بهره مند است. چنین فردی وقتی از چشم اندازش صحبت می‌کند انگار آن اتفاقات مطلوب در مقابل چشمانش به وقوع پیوسته و حتی از جزئیات آن هم صحبت می‌کند. به این شکل دیگران جذب این فرد و هدفش می شوند. همه برای انسانی که سرشار از شوق و هوس رسیدن به هدفی بلند است و در این راه هیچ مانعی را بزرگ نمی بیند و با استقامت همه آنها را کنار گذاشته یا از آنها عبور می کند، احترام قائلند و جذب او می شوند.

 

یکپارچگی و کاریزما

انسان‌هایی که فکر، گفتار و اعمالشان با هم انطباق کامل دارد و از صداقت بهره مندند به علت اعتمادی که در دیگران ایجاد می کنند آنها را تحت تأثیر قرار داده و جذب می کنند. صداقت قدرت می آورد. هر چقدر دروغ و ریا کاری بیشتر شود، انسانها بیشتر جذب انسانهای صادق می روند. فرد دروغگو شاید در برهه ای تاثیراتی داشته باشد ولی گذر زمان او را رسوا کرده و از کاریزمای جعلی را از بین می برد.

ابعاد کاریزما

هوش هیجانی و کاریزما

هوش هیجانی بالا به معنای کنترل خشم، افسردگی و استرس و بهره مندی از آرامش و شادی ست. کسی که زود رنج و حساس نیست، زود عصبی نمی شود، پیوسته مضطرب نیست، و به موقع و به اندازه و سازنده احساساتش را نشان می دهد، هم دوستان زیادی پیرامون خودش خواهد داشت و هم مسیر موفقیت را بهتر طی خواهد کرد. افراد جذب انسان‌هایی می شوند که از نظر هیجانی باثبات باشند. انسان‌هایی که با یک قوره سردی و با یک مویز گرمی شان می کند انسانهای مورد اطمینان و تاثیر گذاری نخواهند بود. برای ارتقای هوش هیجانی کارهای زیادی می توان کرد

که به طور خلاصه در زیر آورده ام:

۱- پی بردن به این واقعیت که شناخت ما از واقعیت با خود واقعیت متفاوت است. شناخت ما از واقعیت برداشت ما از آن است که به آن ادراک می گویند و ممکن است که به کل غلط باشد.

صدای درون ذهن ما یا همان خود گویه های ما که حاوی شناخت ما از واقعیت است اصالت ندارد یعنی در بسیاری از موارد با واقعیت منطبق نیست. پس نمی تواند مبنای هیجانات ما بشود.

مثلا اگر شما فردی را دیدید که جواب سلام گرم شما را نداد نباید به سرعت از او ناراحت شوید. زیرا ممکن است به علت اشتغال ذهنش اصلا صدای شما را نشنیده باشد.

شناخت و ادراک ما از واقعیت در ما ایجاد هیجان متناسب با آن را می کند. بنابراین اگر شناخت ما اصالت نداشته باشد و مورد اعتماد نباشد نمی تواند در در ما مسبب هیجان پایداری مانند خشم، اندور و اضطراب گردد.

۲- پذیرش صدای درون ذهن:

صدای درون ذهن با خود واقعی ما متفاوت است. خود واقعی ما متوجه و مشاهده گر صدای درون ذهن می باشد. این واقعیت موجب جدا شدن از ذهن می گردد. در واقع ذهن مانند دست و پا، ابزار خود واقعی ما می باشد. ذهن با خود گویه هایش(صدای درون ذهن) ما را به گذشته می برد و ناراحت می کند یا به آینده می برد و مضطرب می کند.

واکنش ما به صدای درون ذهن سه گونه می باشد:

۱- مذاکره و جدال با ذهن کاریزماتیک

مثلا ذهن ما می گوید “تو بی عرضه ای” و ما با دلیل به سراغ جدال با ذهن می رویم. مثلا می گوییم “من موفقیت های زیادی کسب کرده ام و تو اشتباه می کنی” و این جدال پیوسته ادامه پیدا می کند. و ما را به تله و باتلاق ذهن می اندازند. و سبب اشتغال ذهن و ایجاد احساس منفی در ما می شود. زیرا به راحتی نمی توان حریف ذهن سفسطه گر(مجادله گر) شد.

۲-فرار از ذهن کاریزماتیک

خیلی از افراد سعی در نادیده گرفتن و فرار از ذهن دارند. و پیوسته به خود می گویند”همه چیز عالیه، هیچ چیز بدی وجود ندارد و انرژی مثبت”.

اینها سعی در تحریف واقعیت دارند. در حالیکه نمی تواند از ذهن فرار کرد.

آیا می توانید فیل صورتی را تصور نکنید؟

۳-پذیرش ذهن کاریزمازتیک

پذیرش ذهن یعنی قبول موجودی به نام ذهن که پیوسته صحبت می کند یا تصاویری در مقابل ما قرار می دهد که قابل اطمینان نمی باشد.

پذیرش به معنای تایید نیست. پذیرش به معنای قبول کردن موجودی مستقل از خود واقعی ما به نام ذهن است. مثل اینکه تلویزیونی در کنار ما روشن است. و این تلویزیون مطالب ضرورتا درستی پخش نمی کند‌.

وقتی ما ذهن را اینگونه پذیرفتیم با تمرکز کامل بر اقدامات در جهت اهدافمان در زمان حال از ذهن و خودگویه هایش رها جدا شده و تاثیر آن را بر خود خنثی می کنیم. و به این شکل تحت تاثیر حرفها و شناخت هایی که برای ما ایجاد می کند قرار نمی گیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

keyboard_arrow_up
آشنایی بیشتر با دوره های آموزشی موسسه نیک اندیشان
اینستاگرام نیک اندیشان
close-image